در آستانه ي بهار

چقدر خاطره با اين بهار مي آيد

چه روزهاي قشنگي كه يار مي آيد

دوباره ماهي قرمز درون تنگ بلور

به ميهماني هر بيقرار مي آيد

و ايستگاه قديمي شكفته از هيجان

مسافري كه پس از انتظار مي آيد

چقدر كودك معصوم مانده در اين فكر

چگونه لحظه ي ليل و نهار مي آيد

دوباره قلك عيدي بچه هاي بهار

كه پر نمي شود از بي شمار مي آيد

مبند پنجره را گوش كن همين اطراف

صداي زخمي ساز سه تار مي آيد

سكوت عقربه ها را به هم بزن اينك

قطار با چمدان بهار مي آيد...


 

نوشته شده توسط رضا حساس در سه شنبه ششم اسفند 1392 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت