تبليغاتX
پارمیس

پارمیس

هر چند جدا شدیم از یکدیگر / ای کاش که خواهر و برادر بودیم

( گلپونه ) به پاس حرمت دوستیها

 
 
 
شعری زیبا از اسطوره ی مهربانی ،
 
دوست خاطرات طلایی زندگی ام بهمن زدوار


بهمن زدوار

 

 

یک بغل گلپونه دارم، می خری؟

 

گل نگو گلخونه دارم، می خری؟

 

مشتری خوش پسند بد حساب

 

یک دل دیوونه دارم، می خری؟

 

یک بغل گلپونتو من می خرم

 

شاگل گلخونتو من می خرم

 

تو حراج بازار بازی های عشق

 

دل رو دس موندتو من می خرم

 

می فروشمش ولی مفت نمی دم

 

پایینِ قیمت هنگفت نمی دم

 

یه دوسِت دارمِ بی دردسرو

 

هرکی از در در اومد گفت، نمی دم

 

تو دل قیمتی داری، می دونم

 

همه چیتُ پاش می ذاری، می دونم

 

می بازی هی اونو اما هنوزم

 

پای ثابت قماری، می دونم

 

حالا هرجا دلمو وا نمی دم

 

دست هر بی سر و بی پا نمی دم

 

دیگه هر طوری شده اسم اونو

 

تو غزل هام یه جوری جا نمی دم

 

نمی گم دل رو بزن دریا بده

 

هرکی اومد سر راهت، را بده

 

نبرش تنها بذارش تو خونه

 

نه بیارش به همه دنیا بده

 

دل من ترسیده عاشق نمی شه

 

یا اگر شد مث سابق نمی شه

 

گول حرف کسی رو نمی خوره

 

بازی خورده ی خلایق نمی شه

 

من میام عاشق تر از پیشت کنم

 

سر تا پا یه گوله آتیشت کنم

 

نمی خوام مث همه کفتربازا

 

تا بخوای پیشم بیای کیشت کنم

 

نمی خوام عاشق تر از پیشم کنی

 

بیشتر از این دیگه درویشم کنی

 

به هوای چارتا دون روی بومت

 

نمی یام تا دوباره کیشم کنی

 

کفتر جلد رو بومت نمی شم

 

نشونم نکن به نومت نمی شم

 

سر هر دوسِت دارم، قربونتم

 

دیگه اونجوری حرومت نمی شم

 

نمی خوام بیشتر از این تنها باشم

 

شب طولانی بی فردا باشم

 

طاقت سنگ صبورو ندارم

 

که فقط گوشِ همه حرفا باشم

 

به خدا گلپونتو من می خرم

 

گلای گلخونتو من می خرم

 

به هوای مهمونی یه شب میام

 

تو و صاحبخونتو من می خرم

 

می فروشم همه از دم مال تو

 

رنگوارنگ درهم و برهم مال تو

 

نرگس و نسترن و سوسن و یاس

 

همه گل ها غیر مریم مال تو

 

 


 

نوشته شده توسط رضا حساس در یکشنبه سی ام بهمن 1390 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت